سایت جـامع آستـان وصـال شامل بـخش های شعر , روایت تـاریخی , آمـوزش مداحی , کتـاب , شعـر و مقـتل , آمـوزش قرآن شهید و شهادت , نرم افزارهای مذهبی , رسانه صوتی و تصویری , احادیث , منویـات بزرگان...

مدح و منقبت امام رضا علیه‌السلام

شاعر : حسن لطفی
نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه
وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
قالب شعر : ترکیب بند

چشم خود را بستم و دیدم حرم را بازهم            احـتـرام خــادمـانِ مـحـتـرم را بــاز هـم

بین من با تو فقط یک چشم بستن فاصله‌است            احـتـیـاجی نیست بردارم قـدم را باز هم


چشم خود را بستم و دیدم که با نقاره‌ها            در دلـم کـوبـیـدن بـاب‌الـکـرم را باز هم

چشم خود را بـستم و دیدم که قبلِ آمدن            می‌کـشـیدی بر گـنـاهـانم قـلـم را باز هم

چشم خود را بستم و دیدم شبی با ویلچر            می‌برم آهـسته سـمـتت مـادرم را بازهم

از کریمان"خانی"اش در گوشی‌ام آواز خواند            قلب من می‌خواند با او "آمدم..." را باز هم

چشم خود را بستم و دیدم که دادی زودتر            حـاجـت آنـکـه نـمی‌آیـد حـرم را باز هم

چشم خود را بستم و دیدم خودت برداشتی            بی‌صدا از شانه‌هایش بارِ غـم را بازهم

چشم خود را بستم و خواندم میان صحن تو            زیر لب‌ها شعـرهای محـتـشم را باز هم

باز کردم چـشم را دیدم به دستم داده‌ای            تو برات کـربـلایی پـشـت هم را باز هم

آنـقـدر دادی مـکـرر در مکـرر دَم‌بـه‌دَم            تا بگـویم تا قـیامـت "بـازهم" را باز هم

هرکسی هرجا که باشد پَر به مشهد می‌کشد

یا علی موسی‌الرضا را تا که با مَد می‌کشد

آنقدر ماهی که حتی نور عاشق می‌شود            آنقدر نوری که حتی کور عاشق می‌شود

حق بده هر روز خورشید آفتابی می‌شود            هر‌که می‌بیند تو را از دور عاشق می‌شود

سنگ بودم در حرم دیدم که فیروزه شدم            تازه فهمیدم دلم بدجـور عـاشق می‌شود

عِزِّ سلـطـانی کجا و مـردِ سلـمـانی کجا            از بزرگیِ سلیـمان مور عاشق می‌شود

عِلمِ ربّانی تویی باید تو را یک عمر جست            زائر از گهواره‌اش تا گور عاشق می‌شود

در حرم دیدم کبوتر‌ها حسودی می‌کـنند            به کلاغی که دلش از دور عاشق می‌شود

ما زمـیـنـیم آسـمـان بال کـبوتر را نبـند

هرچه خواهی کن ولی بر روی ما در را نبند

بسکه مشتاق‌اند دل‌ها بر خراسانِ رضا            سِیل آمد سـیل هم شد باز مـهـمان رضا

شستنِ دلهای ما هیچ است وقتی دیده‌ایم            آب هم تـطهـیر می‌شد زیر بـاران رضا

این حـرم بـسـیار دیده سال‌ها و قـرن‌ها            سیلِ اشک زائران و سـیلِ احسان رضا

اولیا جـمع‌اند شب‌ها در حرم فهمـیده‌اند            فاطمه هر شب می‌آید در شبـستان رضا

باید از دُرّ نجف می‌ساخـتند این قبله را            من نجف را دیده‌ام در پیش ایوان رضا

در حرم بودم در و دیوار می‌گفتند علی            هِی گریبان می‌درم با هر علی‌جانِ رضا

ما از این آقا خـدا تنهـا خدا را خواستیم            مابـقی را خواسـتیم از زیردستانِ رضا

کـوزه‌ام سـیـرابِ آب سـرد سـقـاخـانه‌ام            بی‌نـیاز از دست میکـائـیلم از نان رضا

اقتداری هست اگر با ما فقط الطاف اوست            چارده قرن است نام ماست ایران رضا

وقت جان دادن خدایا کاش با این جان دهم            ای به قربان حسین و ای به قربان رضا

در شـلوغی یاد چشمان غریبت سوختیم

ما همه یک عمر با یابن‌الشبیبت سوختیم

نقد و بررسی